بیا بگذریم از راه‌های بی‌نقشه

در دنیایی که به سرعت در حال تغییر است، سفر کردن به عنوان یک ابزار قدرتمند برای ایجاد درک متقابل انسان‌ها و هم‌چنین همبستگی بین افراد عمل می‌کند. با هر سفر، فصل جدیدی‌ در کتاب زندگی آغاز می‌شود. ما در هر سفر داستانی نو می‌نویسیم. صفحه‌ای تازه که با رنگ‌های تجربه و خطوط دوستی آراسته می‌شود. پا به جاده‌های ناشناخته می‌گذاریم تا بیاموزیم، بخندیم و با هر قدم به خود واقعی‌مان نزدیک‌تر شویم.

انجمن مردم‌نهاد همیاری با کودکان، سفر را با چاشنی مسئولیت اجتماعی در هم آمیخته است و در راستای ایجاد فرصت جدید برای توسعه‌ی شبکه دوست‌داران خود، دومین برنامه‌ی سفر را با همراهی تیم “بارسین گشت پایدار” برگزار کرد.

سفری که هر قدمِ آن نه تنها مسیری را در جهان بیرون طی می‌کند، بلکه راهی است در جهت هموار کردن مسیر دانش و سلامتی برای کودکانی که آینده را رقم خواهند زد.

قصه‌ی سفر ما این‌طور شروع شد:

خورشید که از پس کوه‌ها بالا ‌آمد و نورش را روی شهر ‌تاباند، ما برای آغاز یک سفر دیگر برخواستیم.

حرکت‌مان به سمت گرمسار برای دیدن غار‌های نمکی مطابق برنامه و راس ساعت 6 صبح پنجشنبه آغاز شد. در طول مسیر آقای “حمید شرف‌الدین” مدیر گروه به صورتِ اجمالی به برنامه‌‌های این سفر اشاره کردند.

حوالی ساعت 7 نرسیده به گرمسار، در “مجتمع رفاهی پارسه” برای صرف صبحانه ایستادیم تا گلویی تازه کنیم. پس از قدم زدن در هوای مطبوع بهاری به داخل رستوران پا گذاشتیم. بوی نان تازه و عطر چای در فضا پیچیده بود. منوی صبحانه مفصل و دلچسب و صرف آن حدود 1 ساعت طول کشید. به اتوبوس برگشتیم و راه را به سمت غار نمکی، با آوازهایی که یادآور دوران کودکی و جوانی‌مان بود آغاز کردیم.

جاده خلوت بود و ما را صدا می‌زد. در 15 کیلومتری غربی گرمسار به مقصد اول رسیدیم و برای دیدن غار راهی شدیم. ابتدای مسیر، رنگ دیواره‌ها تیره‌ و طوسی و هرچه مسیر را ادامه دادیم، دیواره‌ها چون کریستال می‌درخشیدند.

در دل کویر به حوضچه‌های آب شور رسیدیم، این آغاز دیدن شگفتی آن‌ روز بود.

در دل صخره‌های نمکی یک تجربه‌ی منحصر به فرد شکل گرفت. همسفران در میان صخره‌های درخشان و دیواره‌هایی که چون الماس می‌درخشیدند مشغول انجامِ یوگای خنده شدند و خنده‌هایشان مانند نغمه‌ای در میان دیوارهای نمکی طنین‌انداز شد. بعد از آن مسیرمان را به سمت غار نمکی ادامه دادیم.

نمای بیرون غار شبیه کوه و راهروهای داخل آن پیچ در پیچ با سرستون‌های بلند بود. داخل این غار نیز حوضچه‌های آب وجود داشت که تصویرمان را منعکس می‌کرد.

به یادگار چند تکه سنگ نمک صورتی برداشتیم و با نگاه‌هایی که از عشق و زیبایی سیراب بود، آنجا را برای مقصد دوم و صرف ناهار ترک کردیم.

جاده گویی دعوت‌نامه‌ای بود که ما را به سمت مقصد بعدی فرا می‌خواند. برای صرف ناهار، کاروانسرای دیرگچین که در مسیر قم به دریاچه نمک قرار داشت هماهنگ شده بود تا همسفران بتوانند علاوه بر صرف ناهار از این بنای تاریخی که به “مادر کاروانسراهای ایران” معروف است نیز دیدن کنند و از عظمت تاریخ لذت ببرند. (این بنا یکی از بزرگ‌ترین کاروانسراهای ایران با قدمتی حدود 1400 ساله است).

دریاچه حوض سلطان_قم

بعد از صرف ناهار دوباره دل به جاده زدیم تا به دریاچه حوض سلطان برسیم. حدود ساعت 5، مسیر کوتاهی را پیاده طی کردیم و بر روی صفحه‌های نمکی دریاچه  در فضایی باشکوه، عظیم و آرام قدم زدیم و از زیبایی آسمان و زمین نمکی لذت بردیم. ساعت حدود 6 بعد از ظهر، حوض سلطان را برای رسیدن به خانه با کوله باری پر از خاطرات ناب و دل انگیز ترک کردیم.

ما شاهدانی آرام، با قلبی آکنده از امید، غروب را از پشت شیشه‌ی اتوبوس به تماشا نشسته بودیم. این سفر فراتر از لذتِ یک ماجراجویی بود. فراتر از عکس‌هایی که در آلبوم ثبت می­شود.

ما در هر لحظه‌ و هر قدم، بخشی از مسیرِ بزرگتری‌‌ بودیم که به رشد و بالندگی کودکان این سرزمین کمک می‌کند. با هر گام، دانه‌هایی برای رشد و سلامت کودکان وطن کاشتیم و می‌دانیم روزی درخت تنومندی خواهد شد.

بیایید دست در دست هم برای ساختن جهانی روشن در این مرز و بوم و ادامه‌ی مسیری که به سمت آینده‌یِ بهتر و رشد و شکوفایی کودکانمان پیش می‌رود کنار هم باشیم.