رویای یادگیری و رسیدن به دانشگاه
از میانهی دشتهایی سبز تا بلندای رؤیا
در یکی از روستاهای اطراف نورآباد، جایی که گاهی رؤیاها در سکوتِ خاک میمانند؛ دختری زندگی میکرد که چشمهایش پر از رؤیا بود. رؤیای یادگیری، رشد و ساختن آیندهای متفاوت. هر روز صبح، با چشمانی بیدارتر از خورشید، دل به جادهای میسپرد که او را به دبیرستانی در نورآباد میرساند. جادهای که نه فقط مسیر تحصیل، بلکه راهی بود به سوی امید.
در خانهاش خبری از کامپیوتر نبود، اما در ذهنش هزاران فایل، باز بود. ورد و اکسل را با پشتکار و اراده آموخت.
وقتی نتایج کنکور آمد، نام او در میان پذیرفتهشدگان دانشگاهی در شهری دیگر دیدیم. خانوادهاش، نگران دوری راه و شرایط جدید، مخالف رفتنش بودند. دل دختر شکست، اما امیدش نه.
او با همان صبوری و درایت همیشگی، تلاش کرد تا نشان دهد که آماده است. ما نیز کنارش ایستادیم، همراه مددکار اجتماعی انجمن با خانوادهی او گفتوگو کردیم. حمایت و دلگرمی دادن به خانوادهاش باعث شد آنان نیز از فرزندشان در این راه حمایت کنند.
حالا او دانشجوی ریاضی کاربردی در خرمآباد است. دانشگاهی که روزی فقط یک رؤیا بود.
این دختر، نماد تمام دخترانیست که اگر فرصتی به آنها داده شود، جهان را تغییر میدهند.