در دل کوههای سر به فلک کشیدهی استان لرستان، در روستای نورآباد دختری ده سالهای به نام زهره زندگی میکند. زهره غمگین با چشمانی پر از رویا، هر روز از پنجرهی خانه به تپههای اطراف نگاه میکند و مسیر همیشگی رفتن به مدرسه را با چشم میپاید. او با نگاهی پر از غم به دنیایی دورتر و رویایی شیرینتر میاندیشد. زندگی زهره بعد از برگشتن ناپدریاش از زندان تغییر کرد. بعد از تعطیلات نوروز ناپدری به بهانهی اینکه او در درسهایش ضعیف است، به وی اجازهی رفتن به مدرسه را نداد. پس از آن زندگی زهره تاریک شد و به سختی گذشت. زمانی که پویش همیاری با کودکان از این موضوع مطلع شد با پیگیریهای بیوقفهی مددکاران اجتماعی انجمن، کمک روانشناسان و همراهی معتمد محلی دست حمایت خود را برای برگرداندن زهره به مدرسه دراز کرد. پویش که یکی از اهدافش حمایت و بازگرداندن کودکان جامانده از تحصیل است، توانست زهره را به مسیر تحصیل بازگرداند. حالا زهره، با کیف کودکانهاش که پر از امید و حمایت است دوباره به مدرسه پا گذاشته و خود را برای امتحانات آخر سال آماده میکند. او که روزگاری در سایههای تاریکی قدم میزد، امروز در مسیر روشنایی و دانایی قدم برمیدارد.